فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٩ - مبحث پنجم مصلحت در «مؤلفة قلوبهم»
فقها داخل در سبيل الله مىدانند و بجاى آن بهتر است سهمى از زكوة به مسلمانانى داده شود كه كفار با جلب دوستى آنها مىخواهند آنانرا از دينشان گمراه و به دين خويش درآورند.
گروه چهارم: طايفهاى از مسلمانانند كه براى جمعآورى زكوة مورد نيازند. زيرا كه جز با نفوذ و قدرت آنان دريافت زكوة امكانپذير نيست و بىشك اين مصلحت بر اقدام به جنگ در صورت عدم پرداخت زكوة رجحان دارد.
گروه پنجم: قومى از كفارند كه اميد مىرود با به دست آوردن دلهاى آنان ايمان بياورند مانند: صفوان بن اميه كه پيغمبر (ص) در روز فتح مكه به او امان داد و مدت چهار ماه به او مهلت داد كه در اختيار دين نظر كند و در اين مدت غايب بود و در غزوه حنين حاضر شد به سود مسلمين جنگ كرد، پيش از آنكه اسلام بياورد و چون به جنگ حنين رفت، پيغمبر (ص) اسلحه او را عاريه گرفت و او در آن روز گفت «لان يرثنى رجل من قريش احب الى من ان يرثنى رجل من هوازن» و پيغمبر اسلام (ص) به او شتر فراوانى با بار عنايت كرد و او گفت:
«هذا عطاء من لا يخشى الفقر و مسلم و ترمذى» از طريق سعيد بن مسيب از او روايت كردهاند كه گفت: «و الله لقد اعطائى النبى (ص) و انه لأبغض الناس الىّ فما زال يعطينى حتى انه لأحب الناس الىّ».
گروه ششم: آندسته از كفارند كه از شر آنان بايد هراسيد و با پرداخت سهمى از زكوة انتظار مىرود شرّ آنان دفع گردد [١] ابن عباس مىگويد گروهى بودند كه پيش پيامبر اكرم (ص) مىآمدند هرگاه چيزى به آنها داده مىشد اسلام را مدح مىكردند و مىگفتند اين دين آيين خوبيست و هرگاه پيامبر (ص) چيزى به آنها نمىداد نكوهش مىكردند و به اسلام خرده مىگرفتند [٢] و از جمله آنان ابو سفيان فرزند حرب و عينيه فرزند حصين و اقرع فرزند حابس بودند كه سابقاً گفتيم پيامبر اكرم (ص) در تقسيم غنايم هوازن به هر كدام صد شتر بخشيد. [٣]
شيخ طوسى از فقهاى بزرگ شيعه، همين تفصيل را كه از تفسير الميزان نقل
[١] . «قال عباس ان قوما كانوا يأتون النبى (ص) فان اعطاهم مدحوا الاسلام و قالوا هذا دين حسن و انمنعم ذموا و عابوا»، تفسير المنار، ج ١٠، ص ٤٩٥.
[٢] . همان.
[٣] . همان، ص ٤٩٤-٤٩٦.