فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢١ - مبحث هشتم تعبد و مصلحت
پس از آنكه طبق نحله فقهى خود يعنى مذهب حنبلى تعبد را بر تعقل ترجيح مىدهد، تضاد فيمابين آن دو را چنين از ميان مىبرد:
تعقلى كه موهبت الهى است و ما مأمور به كار بردن آن هستيم در حوزه معرفت دينى است به اين معنى كه عقل مأمور است آنچه را كه از طريق وحى و نص مىرسد درك و تعقل نمايد. عقل حق اظهار نظر در برابر وحى و شرع را ندارد او موظف است آنچه را كه شرع گفته بفهمد.
به عقيده ابن تيميه روش سلف در معرفت دينى آن بوده است كه بجز نصوص به چيز ديگرى اصالت نمىدادهاند و حتى دلايل انديشههاى دينى را تنها از نصوص به دست مىآوردند و سلف همواره عقل را در برابر شرع بىاعتبار مىشمردند و آن را عامل گمراهى مىدانستند و به فهم متكى بر نص و وحى بسنده مىنمودند تا آنجا كه مىنويسد: اصولاً استدلال عقلى و مراجعه به برهان عقلى در شناخت معارف دينى و شريعت، شيوه ناشناختهاى در انديشه و سيره صحابه و سلف بوده است. [١]
اين راه را از اخباريهاى شيعه نيز كم و بيش پيمودهاند و همسويى آنها با حنبلىها و اهل حديث سنى در اين منطق خود قابل تأمل و مطالعه است. [٢]
متفكرانى كه در هر دو مذهب شيعه و اهل سنت با انديشه فلسفى به تحليل مسأله تضاد تعبد و تعقل پرداختهاند، بنابر مبناى فلسفى خود همواره تعقل را بر تعبد ترجيح دادهاند و استكشاف شريعت همچون استنباط معارف اعتقادى، خود را بىنياز از تعبد انگاشتهاند و در تعارض تعبد و تعقل به دومى اصالت دادهاند و نفى آن را مستلزم نفى ضمنى تعبد شمردهاند كه اساس آن نيز بر تعقل مىباشد.
فلاسفه مسلمان استدلالهاى نقلى در نصوص دينى را ارشادى و سبك آن را اقناعى شمردهاند و براى تلقى قطعى انديشه دينى راه عقل و برهان را تنها راه شايسته و بايسته خود ديدهاند. هرچند فلاسفه شيعه و سنى هيچكدام شريعت را نفى ننموده و صريحاً در مورد شيوه استنباط احكام شرعى به اصالت عقل و مصلحتگرايى براى تشخيص راه و رسم زندگى نپرداختهاند و بر اصالت عقل در
[١] . رك: محمد ابوزهره، تاريخ المذاهب الاسلاميه، ص ١٧٨-١٧٩.
[٢] . رك: شيخ يوسف بحرانى، الحدائق الناضره، ج ١، ص ٢٨، و استرآبادى، الفوائد المدينه، ص ٢٩.