فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٩ - 2 مصلحت و علم
و محققان علم اصول فقه بوده است و مستقلات عقلى كه يكى از پايههاى ادله عقلى اصول فقه به شمار مىرود از ديد كلامى، در زمينه حسن و قبح نشأت گرفته است.
مبانى و اصول شناخته شدهاى چون اصل برائت و وجوب مقدمه واجب و نظاير آن در فقه و اصول آن بر پذيرش مستقلات عقليه و نهايتاً قبول حسن و قبح عقلى و گردن نهادن به اصل كلامى مصلحت عقلى استوار مىباشد.
٢. مصلحت و علم
در بررسى مصلحت از ديدگاه علم بايد ابتدا تعريفى از علم را به عنوان معيار سنجش ارائه داد. علم را مىتوان به معنى مطلق معرفت بشرى در مورد هر چيز و به هر طريق عقلانى كه به دست آيد تعريف نمود و بدين ترتيب رابطه مصلحت و علم را در بخشهايى از معرفت مانند علم اخلاق و علم كلام جستجو نمود و رابطه مثبت بين آن دو را به دست آورد.
علم به معنى آموختههايى كه سودمندى آن صرفاً از راه تجربه به دست مىآيد بيشتر در حكمت عملى متجلى مىگردد و بنا بر مفهوم ارزشى كه دارد مىتواند منبع شناختى براى مصلحت نيز محسوب شود. برخى از اين نگاه به پوزيتيويزم اخلاقى نام بردهاند. [١]
علم به معنى واقعيتهاى عينى جهان كه از طريق تجربه كشف مىگردد هر چند به لحاظ آنكه از مقوله بود به شمار مىرود و با ارزش به معنى بايد ارتباط مستقيمى ندارد نهايتاً رابطهاى مثبت يا منفى بين آن و مصلحت، ديده نمىشود لكن نقش علوم به معنى پوزيتيويزم علمى آن، در كشف مصلحتهاى مختلف اجتماعى انكار ناپذير مىباشد. اين رابطه را مىتوان همچنانكه ناتوراليستها (طبيعت گرايان) مىانديشند يك رابطه منطقى بين انسان و جهان تلقى نمود، منطبق نمودن زندگى اجتماعى با واقعيتهاى عينى شناخته شده از راه تجربه علمى و قبول روابط طبيعى
[١] . رك: كارل پوپر به نقل از دانش و ارزش، ص ٤١، چ سوم.