فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٣٤ - مبحث يازدهم عقل، علل و مقاصد شريعت
دارد برسد و از آبشخور وحى واقعيات را خود مشاهده نمايد.
در چنين فرضى آيا عقل حجت است و اگر به خطا رفت معذور مىباشد و اگر با آنچه كه از طريق شريعت رسيده تعارض داشت آنوقت چه بايد كرد؟
به نظر مىرسد اين فرض در نقش عقل از حدود بحث مقاصد الشريعه كه فقهايى چون غزالى و امامالحرمين و شاطبى مطرح كردهاند بيرون باشد. محور اصلى در بحث مقاصدالشريعه در سخن فقهايى كه به اين مسأله پرداختهاند عمدتاً مقاصد و عللى است كه در كلام شرع آمده و عقل با فرض بيان آنها در لسان شرع به تجزيه و تحليل آنها پرداخته و در تضييق يا توسعه احكام منصوص از وجود يا عدم آنها استفاده مىنمايد. از اين روست كه از ديدگاه فقهاى اهل سنت هم، عقل قادر به تحليل يا تحريم امرى به طور مستقيم نيست. عقل با تكيه بر بيان شرع و تبعيت از آن مقاصد الشريعه را درك و در صدد توسعه آن بر مىآيد. [١]
محىالدين عربى در كتاب الفتوحات المكيه پس از ادعاى مواج و رسيدن به سرچشمه علم الهى و تلقى آنچه كه در آن سوى وحى قرار دارد مىنويسد: «حال كه به حالت (طبيعت) بازگشتهام من يك متشرع و تابع شريعت و وحى سيد المرسلين هستم!»
٥. مستقلات عقليه: اصول و قواعد عقلى كه از طريق عقل نظرى يا عملى در حوزه غيردينى كشف و احراز مىگردد ارزش استنتاج شرعى دارد يا نه؟ اين مورد با مورد قبل داراى ملاك و حكم واحد است با اين تفاوت كه هرچند حكم عقلى قطعى است ولى ملازمه قطعى نيست.
٦. ملازمات عقليه:ملازمات عقليه، احكامى است كه عقل به كمك احكام شرعى آنها را استكشاف مىكند و بدون آنها عمل به حكم شرعى را ناممكن و يا ناروا مىشناسد مانند: مقدمه واجب و استلزام امر به شى با نهى از صد آن. نقش عقل در ملازمات عقليه هرچند به صورت موردى قابل مناقشه است لكن حكميت آن در قالب قضيه مهمله مورد اتفاق همه فقهاى اسلام مىباشد. به اين موارد گاه اصطلاح
[١] . همان، و ابن حزم، الاحكام فى اصول الاحكام، ج ١، ص ٢٧.