فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٥ - مبحث اول تعريف مصلحت
اين ملازمه را تنها از يك جانب پذيرفتهاند كه هر مصلحت شرعى، مصلحت عقلى نيز مىباشد.
در هر حال تعريف غزالى در المستصفى بيانگر آن است كه مصلحت عبارت از آن اهداف، انگيزهها، غايات و دواعى است كه احكام شرعى از آنها نشأت مىگيرد.
هرچند كه اين دواعى براى ما به طور مستقل بيان نشده و به ظاهر ناشناخته باشد و لكن مىتوان آنها را از لابهلاى احكام كلى كه شرع در ابواب مختلف بيان نموده به دست آورد مانند چهار نوع هدف اساسى كه در تعريف غزالى به آنها تصريح شده است. هنگامى كه عقل يكى از اين غايات و هدفها را در عملى كشف مىنمايد آن عمل را داراى مصلحت شرعى تلقى مىكند هر چند كه اين مصلحت از طريق عقل كشف شده باشد.
از برخى تعريفهاى ديگر كه در منابع جديد اهل سنت ديده مىشود استفاده مىشود كه مصلحت نوعى منفعت است كه شرع، آن را براى بندگانش در نظر گرفته تا دين، جان، مال، عقل و نسلشان محفوظ گردد. [١]
به نظر مىرسد تعريف دوم اخص از تعريف غزالى است و مبين اين نكته خاص است كه اهداف و غايات مورد نظر شارع الزاماً از نوع منفعت رسانى به انسان است و فرضاً اهداف و غاياتى كه در نظام احسن آفرينش داراى كارآيى بنيادى است ولى براى حيات فردى و اجتماعى انسان جالب منفعت نيست از قلمرو مصلحت شرعى بيرون مىباشد.
با دقت در ساير تعابيرى كه غزالى پيرامون مصلحت آورده مىتوان نظر وى را نيز در مورد بعد منفعت در صدق مصلحت به دست آورد. لكن به اين نكته در تعريف تصريحى ننموده است.
به هر حال در بررسى مفهوم مصلحت در چارچوب معرفت شرعى و شناخت عقلى جاى اين سؤال وجود دارد كه آيا در صدق مصلحت بازگشت خير و منفعت به انسان خود يكى از اركان و عناصر تشكيل دهنده مصلحت است و يا مطلق خير و
[١] . رك: دكتر رمضان البوطى، ضوابط المصلحة العامه، ص ٢٧.