فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٨ - مبحث سيزدهم بنياد مصلحت در فقه شيعه
سخن آخر آنكه در تبيين مصلحت نوعى، مصلحت جامعه، مصلحت نظام، مصلحت اسلام و ديگر تعبيرهايى كه از مصلحت جمعى مىشود، نمىتوان از مصلحت فردى و شخصى چشم پوشيد و آن را بالمرّه كنار گذاشت.
امامت و مديريت انسانى جامعه از آنجا كه تكامل فردى و جمعى را هدف قرار داده است بايد به گونهاى سياستها و برنامههاى عمومى را سامان دهد كه رشد و تعالى فردى در درون تكامل اجتماعى فراهم گردد و روند تكاملى جامعه بر اساس مصلحتهاى نوعى براى افراد، امكان استيفاى مصلحتهاى فردى و شخصى را فراهم آورد.
مبحث سيزدهم: بنياد مصلحت در فقه شيعه
هرچند مصلحت به عنوان عنصر حكمساز در فقه شيعه تلقى نشده لكن فقهاى شيعه براساس يك سلسله مباحث كلامى مصلحت را در شريعت نهادينه كرده و بنياد آن را تأسيس نمودهاند.
در ميان فقهاى شيعه مىتوان از فاضل مقداد به عنوان صريحترين فقيه شيعى در اين زمينه ياد نمود. وى در قاعده دوم كتاب نضدالقواعد الفقهيه مىنويسد: «از آنجا كه در علم كلام ثابت شده است افعال خدا جهتدار و داراى اهداف مشخص مىباشد ناگزير بايد گفت هدف خداوند از شريعت آن بوده است كه مصالح بندگانش تأمين گردد. احكام الهى يا به منظور جلب منفعت و دفع ضرر مىباشد و هركدام از آن دو ممكن است دنيايى و يا آخرتى باشد و هركدام از احكام الهى حداقل از يكى از اين اهداف چهارگانه برخوردار مىباشد و همين مقاصد چهارگانه است كه به فقه نظام بخشيده است».
«فقها گفتهاند كه مقصد حكم شرعى يا اخروى است كه عبارت از عبادات است و يا دنيوى است كه احتياج به عبارت خاص دارد كه در صورت نياز طرفين به نقطه خاص عقود، يكجانبه ايقاع محسوب مىشود».