فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٦٩ - مبحث هفدهم فقه بر مبناى مصلحت در جايگاه تمدنسازى
تكنولوژى تعبير نمود. اگر به همين روال تمدن اسلامى را بخواهيم با عنوان ويژهاى از ميان سلسله عوامل مؤثر در به وجود آمدن آن معرفى نماييم شايد تمدن فقه شايستهترين محسوب گردد و مصلحت محورى فقه بارزترين عنصر غناى فقه در تمدنسازى در تاريخ اسلام مىباشد.
بىگمان تحولات فقهى نيز مانند: همه تحولات در رشتههاى مختلف علوم اسلامى معلول شرايط حاكم بويژه تحت تأثير خط مشىهاى سياسى زمامداران اعم از خلفا و امرا و سلاطين در تاريخ اسلام بوده است و به همين دليل است كه سلطان جنگجوى ايلخان مغول مانند: هلاكوخان به همان اندازه در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامى نقش داشته كه خلفاى فرهنگ دوستى چون هارونالرشيد و فرزندش مأمون در اين عرصه ايفاى نقش نمودهاند. خطمشىهاى سياسى همواره مسير و آهنگ حركت علم و فرهنگ و تمدن را رقم مىزده است. در هر دو نوع حكومت كه باشد سياست تحكيم بخشيدن به اركان تاج و تخت، حرف اول را مىزده است.
لكن با وجود اين بايد اين حقيقت را پذيرفت كه فقه، كمترين نفوذپذيرى را در قبال سياست داشته است و اگر از مذاهب فقهى در جهت سياستهاى خاص استفاده مىشده بىگمان پس از شكلگيرى مذاهب فقهى بوده و در بنيانگيرى مذاهب فقهى، سياستهاى زمانه تأثيرگذار اصلى به شمار نمىرفته است.
جاذبه اصلى در شكلگيرى مذاهب فقهى اهميت والاى شريعت و بنيادهاى آن در عمق اسلام بوده كه همواره علما و متفكران مسلمان را به سوى خود جلب مىنموده است و محققان را در رويكرد به مبانى برگرفته از كتاب و سنت به مناقشه و چالش مىكشيده است.
برخى در تأثير مبانى كلامى در اختلافات فقهى و نهايتاً در گسرتش فقه راه افراط پيمودهاند و فىالمثل در تأثير مباحثى چون معتقدات اشاعره و معتزله و «ماتريديه» در فقه و مباحث اختلافى آن زيادهروى نموده و خط سير تحولات فقه را نوعى خط موازى و سايهوارتحولات، كلاً ترسيم كردهاند و حتى بنياد فقه شيعه را برخاسته از