فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢٢ - مبحث هشتم تعبد و مصلحت
حوزه نظرى پاى فشردهاند لكن در حوزه عقل عملى نيز بر آراء محموده و عرف و سنت اصرار ورزيدهاند و اعتبار آن را از نظر دور نداشتهاند و نصوص دينى را كاشف قواعد عقل عملى و آراء محموده و عرف شمردهاند. با وجود اين، مىتوان گفت كه در آراء فلاسفه نيز نوعى ابهام در تعارض فيمابين عقل عملى و تعبد به جاى مانده كه بصراحت آنچه كه در عقل نظرى مبنى بر ترجيح مطلق تعقل بر تعبد اظهار شده در مورد تعارض عقل عملى و نصوص دينى ديده نمىشود.
متفكران معتزله در اين زمينه صريحتر سخن گفتهاند و از آنجا كه حوزه جدال و نقادى آنان به عقل عملى مربوط بوده است از تعارض تعبد و تعقل در شريعت به وضوح سخن گفتهاند و با ترجيح عقل بر نص، در صورت تعارض، تأويل نص معارض با عقل را لازم دانستهاند و استدلالهاى قرآن و ساير نصوص دينى را دليل بر اصالت تعقل شمردهاند.
معتزله با وجود اينكه محور اصلى چالشهايشان با اشاعره بر محور حسن و قبح عقلى يعنى در حوزه شريعت بوده است لكن مسأله را صرفاً در بعد كلامى يعنى جبر و اختيار مورد بررسى قرار دادهاند و خود را از اين مهم كه در فهم شريعت تا چه اندازه به تعقل و مصلحتگرايى بها بدهند، فارغ دانستهاند. بىگمان آراء فقهايى چون شاطبى كه به مصلحت ابعاد همهجانبه در استنباط احكام شرعى قائل شدهاند با نوعى گرايش معتزلى همراه بوده است.
در انديشه كلامى در برابر معتزله، گروه ماتريديه قرار دارند كه اصولاً اصالت تعقل را در برابر وحى نفى نموده و عقل را تنها به عنوان راهنماى فهم انديشه دينى (نصوص دينى) پذيرفتهاند و بسيارى از اشاعره به سمت اصالت عقل و وحى روى آورده و برخى از آنان سعى كردهاند اصالت هر دو را يكجا حفظ كنند و از افتادن به غرقاب ترجيح خوددارى نمايند.
اشاعره و ماتريديه در حقيقت، اعمال انسان را مانند حقايق عينى آفرينش به دور از دسترس عقل عملى دانسته و چون آن را از حوزه اختيار خارج نمودهاند ناگزير بر حسن و قبح اعمال خط بطلان كشيده و دامنه بايدها را به اعمال انسان نيز كشاندهاند. زيرا وقتى، چيزى از اختيار انسان خارج است و نمىتواند آن را تغيير