فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٠ - 2 مصلحت و علم
به عنوان معيار شناخت مصلحت در زندگى اجتماعى، علمى معقول و سنجيده مىباشد.
همچنين علم به معنى دادههاى عقلانى كه از طريق برهان عقلى يا كشف تجربى و استقرايى به دست مى آيد مىتواند در استنتاج مصلحت به مفهوم حيات عقلى نقشى مؤثر داشته باشد. سخن دانشمندانى چون اينشتاين: «تا آنجا كه در قلمرو محدود علم هستيم هرگز با جملهاى از قبيل كسى را نكش روبرو نخواهيم شد... و علم به واقعيتها و روابط آنها نمىتوانند فرمولهاى اخلاقى بوجود آورند.» [١] نه معنى نفى رابطه مطلق، علم و اخلاق بوده بلكه مقصد نهايى آن بوده كه از پيدايش اخلاق علمى آن گونه كه ماركسيسم مدعى آن بوده جلوگيرى به عمل آيد.
آنها كه سخن از رابطه علم و اخلاق به ميان آوردهاند هرگز بر آن نبودهاند كه اين رابطه را به صورت عينى مانند روابط طبيعى موجوداتى چون رابطه فيزيكى كرات آسمانى (جاذبه) به اثبات برسانند معنى رابطه علم با تشخيص خوب و بد (مصلحت) آن است كه از جاذبه به عنوان يك رابطه عينى در روابط و مناسبات انسانى استفاده شود و ايجاد رابطه جاذبه بين انسانها به عنوان يك رابطه خوب و مصلحت آميز استنتاج گردد.
در واقع اين منطق قياس اصولى و تشبيه فلسفى است كه روابط عينى واقعى را به روابط انسانها تسريه و توسعه مىبخشد و زيربناى خوب و بد و نيز بايدها و نبايدها را در تشخيص مصلحت بوجود مىآورد.
از اين رو است كه هر كشف علمى در فرايند تكنولوژى معاصر همواره سؤالاتى را در زمينه مسائل سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى مطرح مىسازد كه پاسخ آن را نه تكنولوژى بلكه جامعه شناسان، كارشناسان علوم سياسى، اقتصاد دانان، متخصصان امور فرهنگى، حقوقدانان و بالاخره محققان علوم مختلف اجتماعى با الهام از دادهها و يافتههاى جديد تكنولوژى جديد به دست مىآورند و از اين رهگذر شرايط جامعه را بهبود مىبخشند.
[١] . همان، ص ٢.