فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٣٧ - 3 مصلحت و برنامهريزى
٣. مصلحت و برنامهريزى
واژه تدبير كلمهاى آشنا و كثير الاستعمال در روايات و ادبيات اسلامى است كه امروز از آن به برنامهريزى و مديريت تعبير مىشود. ما در اينجا فرصت نداريم كه عناصر مختلف مديريت و اصول آن را بحث و بررسى نماييم آنچه در حوزه مباحث مربوط به مصلحت مىگنجد بررسى رابطه مصلحت و برنامهريزى است كه ضرورت برنامهريزى را مىتوان از جايگاه تدبير در فرهنگ اسلامى به دست آورد.
ترديدى نيست كه لزوم تدبير در زندگى خصوصى و در حيات اجتماعى مورد تأكيد اسلام است و تدبير بدون برنامهريزى امكان پذير نمىباشد.
برنامهريزى براى انتقال از هر حالت موجود به وضعيت مطلوب سخت نيازمند به مصلحتگرايى، مصلحت سنجى و رعايت جوانب مختلف و ابعاد گسترده شرايط حال و آينده دارد. يك برنامه كامل مانند يك سيستم مكانيكى يا الكترونيكى در انتخاب آگاهانه اجزا و در ايجاد ترتيب منطقى بين آن اجزا و تعيين هدفها و راه رسيدن به آن هدفها نياز به حكمت يعنى دانش و صنعت و يا به تعبير علم و تجربه كافى دارد و مصلحت نقطه مركزى و قطب محورى در تمامى مراحل برنامهريزى به حساب مىآيد.
در تنظيم يك برنامه مدون كلان از يكسو مبانى و خطمشيها و اصول كلى بايد مشخص گردد و از سوى ديگر روش كار و آييننامههاى اجرايى هر كدام از آن اصول و مواد كلى برنامه به طور زير ترسيم شود.
در تدوين هر كدام از دو مرحله فوق لازم است انتخابها آگاهانه و براساس اصول علمى تجربه شده و منطقى انجام گيرد و هر قدمى كه در اين مسير طولانى برداشته مىشود بايد منطبق با اصول مصلحت و با ديد حكيمانه باشد.
به طور كلى تدوين برنامهها بويژه برنامههاى كلان و دوربرد احتياج به تحليل جامع، ارزيابى شاخصها، بررسى پيامدها، فاكتور گيريهاى حساب شده، فنون محاسبات برنامهاى و انتخاب امكانات، وسايل و تكنولوژى مناسب دارد.
هر كدام از احكام كلى شرع در تحقق عينى و اجرا در جامعه نياز به برنامه مناسب آن و همسو با جامعه مورد نظر دارد كه ناگزير بايد تمامى اجزاء، مبانى،