فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٢ - مبحث چهارم ماهيت فلسفى مصلحت عمومى
كه با برپايى اين خيمه شب بازى از يكسو مردم و از سوى ديگر پشتيبانان خارجى به ويژه آمريكا را براى حمايت از تاج و تخت خويش بسيج نمايد. بدين وسيله، مصلحت انقلاب سفيد يك مصلحت خصوصى و به عبارتى كاملاً شخصى بود.
مبحث چهارم: ماهيت فلسفى [١] مصلحت عمومى
مصلحت عمومى از ديد فلسفى مىتواند در دو مفهوم كلى قابل تصور باشد:
الف - مصلحت عمومى به معنى مصلحت كلى كه فراتر از خصوصيات فردى و بدون در نظر گرفتن خصوصيات مربوط به متعلق مصلحت و سود برنده آن.
مصلحت به اين معنى (تجريدى) در حقيقت همان حسن عقلى در برابر قبح عقلى است كه ما از آن به «خوب» تعبير مىكنيم. چنين مفهوم كلى تنها در مباحث كلامى قابل بحث مىباشد و در مباحث فقهى و حقوقى چندان كارآيى و داراى آثار شخص نيست.
ب - مصلحت عمومى به مفهوم مصلحتى كه اختصاص به يك فرد يا گروه معين نداشته و سودمندى آن شامل عامه مردم و حداقل جمع كثيرى باشد به طورى كه در سودبرى از آن خصوصيتى مطرح نباشد. بنابراين مفهوم، عموميت مصلحت صرفاً به خاطر توسعه آن به همه آحاد جامعه به طور بالفعل و يا بالقوه مىباشد.
با اين توضيح روشن مىگردد كه در عينيت مصلحت عمومى لازم نيست همه افراد جامعه به طور مساوى و به گونه بالفعل از آن سود ببرند. همين اندازه كه همه آحاد مىتوانند از آن سودمند گردند هر چند به دليل فقدان شرايط و يا وجود موانعى نمىتوانند از آن بهرهمند گردند لكن استفاده از آن براى عموم به طور بالقوه يكسان در نظر گرفته شده، در غيبت مصلحت عمومى كافى است.
آنچه كه مصلحت عمومى را از مصلحت فردى و گروهى متمايز مىسازد، جنبه
[١] . تعبير به ماهيت فلسفى بدان جهت است كه در اين مبحث در صدد آنيم كه مصلحت عمومى را به عنوان يك موجود ذهنى (مفهوم) و يا عينى مورد بررسى قرار دهيم.