بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٨٣ - استنتاج
حكايت ٢١١
|
كه برابر مىنهد شاه مجيد |
اشك را در فضل، با خون شهيد |
|
وقتى بلا بر قوم حضرت يونس ٧ آشكار شد، ابرى پرآتش در آسمان نمايان گرديد و بر آنان هجوم آورد. ابر عذاب برقى به جانب زمين انداخت كه از آن برق سنگ سوخت و رنگ از رخسار مردمان پريد.
قوم يونس وقتى نزول عذاب را بر خود قطعى ديدند، از اوج غرور و نافرمانى به زير آمدند و سربرهنه به طرف صحرا رو نهادند. مادران كودكان كوچك را از خود جدا نموده همه را در يك جا جمع كردند تا ناله و فغان سردهند.
آنان از نماز شام تا وقت سحر، خاك بر سرشان ريختند و به شدّت گريستند؛ بهطورىكه صدايشان گرفته شد.
از تضرّع و توبه قوم، رحم الهى به جوش آمد و اندكاندك آن ابر آتشين شروع كرد به ناپديد شدن.
|
چون تضرع را برِ حق قدرهاست |
و آن بها كانجاست زارى را كجاست؟ |
|
|
هين اميد اكنون ميان را چست بند |
خيز اى گرينده و دايم بخند |
|
|
كه برابر مىنهد شاه مجيد |
اشك را در فضل، با خون شهيد |
|
استنتاج
داستان زندگانى حضرت يونس ٧ و قوم او، يكى از عبرتانگيزترين