بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١٨ - استنتاج
رسيدن به منزل مقصود مىداند و با چنين بيان كه:
امير، كنايه است از پير و هادى طريقت.
شخص طالب اسب، كنايه است از سالك مبتدى.
اسب، كنايه است از نفس تنوّعخواه انسان.
دم اسب، كنايه است از اميال و خواستههاى نفس.
همه سالكان طريقت و طالبان حقيقت را چنين مىگويد كه:
اى سالكان طريقت و طالبان حقيقت! اميال و خواستهها به منزله دم اسب نفس است، ازاينرو اسب نفست پس مىرود.
|
دُم اين استورِ نفست شهوت است |
زين سبب پسپس رود آن خود برست |
|
شما با جهت صحيح دادن به اين اميال، آنها را از گرايش به دنيا بازداريد و متوجه آخرت نماييد.
|
شهوت او را كه دُم آمد ز بن |
اى مبدِّل شهوتِ عُقبيش كُن |
|
اگر تو اميال و خواستههاى نفس را مهار كنى و راه او را به سوى انحراف و آلودگى سد نمايى، همان شهوات تبديل به نيروى تعقل و انديشه مىشود؛ چنانكه اگر شاخ و برگهاى اضافى درخت را ببرى، شاخههاى اصلى بيشتر نيرو مىگيرند و بهتر رشد مىكنند.
|
چون ببندى شهوتش را از رغيف |
سر كند آن شهوت از عقل شريف |
|
|
همچو شاخى كه بِبُرّى از درخت |
سر كند قوت ز شاخ نيكبخت |
|
«عقل» و «شهوت» همچون دو كفه يك ترازو هستند، هرچه از كفه عقل بكاهى، كفه شهوت سنگينتر مىشود؛ چنانكه هرچه از كفه شهوت بكاهى، كفه عقل سنگينتر مىگردد.
پس تو اى سالك، از كفه شهوت بكاه تا كفه عقلت فزونى گيرد. بنابراين، وقتى تو دُمّ اسب نفست را گرفتى؛ يعنى بر خواستههاى نفست مسلّط شده، او