بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٧٣ - استنتاج
حقيقت روا نيست. اگر تو همسر شيخ نبودى الساعه پارهپارهات مىكردم برو شكر كن كه سگ در خانه شيخ هستى وگرنه پاسخ جسارتهاى تو را مىدادم.
درويش اين بگفت و نااميدانه از خانه شيخ دور شد و سراغ شيخ را از رهگذران مىگرفت. درنهايت يكى به او گفت: قطب اين ديار؛ يعنى شيخ ابو الحسن براى جمعآورى هيزم به كوهستان رفته است.
درويش به عشق ديدار شيخ راهى كوهستان شد، در راه شيخ را ديد كه سوار بر شيرى درنده است. شيخ درحالىكه بار هيزمش را بر پشت شير گذاشته بود، خود بر روى بار هيزم نشست و مار بزرگى را به عنوان تازيانه به دست گرفته بود.
شيخ چون درويش را ديد او را به سوى خود فراخواند و از آنچه ميان درويش و همسرش گذشته بود باز گفت و افزود كه اى درويش، تحمل من بر جفاى زنم از روى هواى نفس نيست، اگر من بار جفاى اين زن را تحمل نمىكردم امروز اين شير بار مرا تحمل نمىكرد.
|
بهر تو ار پَست كردم گفتوگو |
تا بسازى با رفيقِ زشتخو |
|
|
تا كَشى خندان و خوش بار حرج |
از پى الصّبر مفتاحُ الفرج |
|
|
چون بسازى با خسىِّ اين خسان |
گردى اندر نور سنتها رسان |
|
|
كانبيا رنج خسان بس ديدهاند |
از چنين ماران بسى پيچيدهاند |
|
استنتاج
شرح صدر، مركب از دو كلمه «شرح- گشايش» و «صدر- سينه» است كه در اصطلاح، اين جمله در وصف كسانى به كار مىرود كه تحمل پذيرش ناملايمات زندگى را بيش از ديگران داشته باشند.
در جايگاه ارزشى اين صفت و نقش كاربردى آن در طريق سلوك الى اللّه، همين اندازه لازم است گفته شود كه وقتى حضرت موسى ٧ مأموريت يافت تا فرعون را به خداپرستى دعوت كند، اول چيزى كه از خدا طلب كرد «شرح صدر» در انجام