بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٢ - استنتاج
عفو و رضاست. امير به آن جماعت گفت: آن زاهد كيست كه سبوى ما را بشكست؟
و غلام ما را پريشاندل كرد و ما را پيش ميهمانان خجل و شرمسار نمود؟ من بر جسم او ضربتى مىزنم كه آن ضربت براى همگان عبرت شود.
شفيعان بار ديگر دست و پاى امير را بوسيدند و بدو گفتند: كين كشى شايسته تو نيست. اگر باده رفت بىباده مستى، تو هرگز محتاج مى نيستى.
|
گفت نىنى من حريف آن مىام |
من به ذوق اين خوشى قانع نيم |
|
|
من چنان خواهم كه همچون ياسمين |
كه همى گردم چنان گاهى چنين |
|
|
وارهيده از غم و خوف و اميد |
كژ همى كردم به هر سو همچو بيد |
|
|
همچو شاخ بيد تازان چپ و راست |
كه ز بادش گونهگونه رقصها است |
|
|
آنكه خو كرده است با شادىّ مَى |
اين خوشى را كى پسندد خواجه هَى |
|
|
انبيا ز آن زين خوشى بيرون شدند |
كه سرشته در خوشىّ حق بُدند |
|
|
ز آنكه جانشان آن خوشى را ديده بود |
اين خوشىها پيششان بازى نمود |
|
|
با بُتِ زنده كسى چون گشته يار |
مرده را چون دركَشد اندر كنار؟ |
|
استنتاج
در فرهنگ عارفان وافى و صوفيان صافى اصطلاحاتى مورد استفاده قرار مىگيرد كه در بدو امر وهن هر خواننده ناآشنا با اين اصطلاحات را نسبت به اعتقادات راهيان اين طريق تحريك مىكند. اصطلاحاتى از قبيل: جام، مى، شراب، زلف يار، خرابات، بت، زنّار، ميكده و ...
|
ازو هر غمزه دام دانهاى شد |
وزو هر گوشه ميخانهاى شد |
|
***
|
به غمزه چشم او دل مىربايد |
به عشوه لعل او جان مىفزايد |
|
***