بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٩٨
حكايت ٢٣٦/ صفحه ١٩٧
|
اين اگر گربه است پس آن گوشت كو؟ |
ور بود اين گوشت كو گربه؟ بجو |
|
حكايت مردى كه گوشت به خانه آورد و زن خورد و به شوهرش گفت: گربه گوشت را خورده.
شرح توزين اعمال در قيامت.
حكايت ٢٣٧/ صفحه ٢٠١
|
بابت زنده كسى چون گشت يار |
مرده را چون دركشد اندر كنار؟ |
|
حكايت اميرى در عهد حضرت عيسى كه ملجأ بيچارگان بود.
اصطلاحات رايج در فرهنگ تصوف.
حكايت ٢٣٨/ صفحه ٢٠٧
|
گفت او را: بس درازى بهر مزد |
اندكى زان قد سروت هم بدزد |
|
حكايت ضياء دلق كه خوشاخلاق بود و قدى دراز داشت.
حكايت ٢٣٩/ صفحه ٢١١
|
كى توان حق گفت جز زير لحاف |
با تو اى خشمآور آتش سجاف |
|
حكايت شاه ترمذ كه با دلقك خود شطرنجبازى كرد. در بيان مفهوم حق.
حكايت ٢٤٠/ صفحه ٢١٤
|
هر دمى فكرى تو مهمان عزيز |
آيد اندر سينهات هر روز نيز |
|
حكايت شخصى كه براى او مهمان بىوقت آمد. اگر انديشه را از انسان بگيرند، انسان چه امتيازى بر ساير حيوانات خواهد داشت؟
حكايت ٢٤١/ صفحه ٢١٩
|
نيست هر عقل حقيرى پايدار |
وقت حرص و وقت خشم و كارزار |
|
حكايت خواجهاى كه دخترى بغايت زيبا داشت.
چه نيرويى در وجود انسان توان مقاومت در مقابل طوفان سهمناك برخاسته از درياى شهوت جنسى را دارد؟