بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٢٩ - حكايت ٢٢٠ امتحان زين بيشتر خود چون بود # رزق سوى صابران خوش مىرود
حكايت ٢٢٠
|
امتحان زين بيشتر خود چون بود |
رزق سوى صابران خوش مىرود |
|
زاهدى از حضرت مصطفى ٦ شنيده بود كه: بىشك از جانب حضرت حق روزى انسان مىرسد؛ چه انسان در طلب روزى باشد و چه نباشد
براى اينكه توكل را امتحان كند و ببيند كه بدون تلاش و جهد، رزق او مىرسد يا خير، رفت و در گوشهاى از بيابان، كنار كوهى خوابيد.
از قضا كاروانى راهش را گم كرد و گذرش به همان كوه افتاد و كاروانيان آن زاهد را در كنار كوه خفته ديدند و با خود گفتند: اين مرد عريان، در اينجا چه مىكند؟! آيا او مرده است يا زنده؟ پس آمدند و دستى بر وى زدند.
زاهد كه متوجه آنان شده بود هيچ حركتى از خود نشان نداد بلكه چون مرده همچنان خوابيد.
كاروانيان وقتى اين حال او را ديدند، گفتند: اين بنده خدا از شدت گرسنگى سكته كرده پس نان و غذا آوردند و به گلويش ريختند. زاهد وقتى اين حال را ديد به خود گفت:
اى دل از چه سكوت مىكنى، تو كه از راز آگاهى باز ناز مىكنى؟
|
گفت دل دانم و قاصد مىكنم |
رازق اللّه است بر جان و تنم |
|
|
امتحان زين بيشتر خود چون بود |
رزق سوى صابران خوش مىرود |
|