بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤١ - استنتاج
«آنانكه گفتند آفريدگار ما اللّه است و بر اين سخن استقامت ورزيدند، بر آنها هيچ ترس و حزنى نيست.»
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ[١]
«آگاه باشيد كه دوستان خدا را ترس و اندوهى نيست.»
*** مولانا با بيان اين حكايت، در مقام تفكيك و تفريق شاهان مجازى دنيايى با شاه حقيقى جهان خلقت برمىآيد و مىگويد: اگر شاهان مجازى براى استقرار پايههاى حكومت و بسط قدرت خود، خر را از آدم، مخالف را از موافق، گنهكار را از بىگناه تشخيص نمىدهند (يا نمىخواهند تشخيص دهند) و همه را با يك چوب مىرانند، شاه حقيقى جهان خلقت با بصيرتى كه دارد گنهكار را از بىگناه تشخيص مىدهد و كسى را به گناه ناكرده مؤاخذه نمىكند.
|
نيست شاه شهر ما بيهوده گير |
هست تمييزش، سميع است و بصير |
|
لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ[٢]
«- اينها همه- براى آن است كه خداوند- مىخواهد- ناپاك را از پاك جدا سازد و ناپاكها را روى هم بگذارد و متراكم سازد و يكجا در دوزخ قرار دهد و اينها هستند زيانكاران.»
بنابراين، بىجهت ترس به خود راه نده، تو آدم باش، تو بنده گوش به فرمان خدا باش، ديگر از مأموران خدا (خرگيران) باكى نداشته باش. اى سالك طريقت و طالب حقيقت، تو كه خر نيستى؛ يعنى تو كه همچون خر در گرو تمنّيات نفس نيستى، پس براى چه مىترسى؟
|
آدمى باش و ز خرگيران مترس |
خر نهاى، اى عيسىِ دوران مترس |
|
[١] - يونس: ٦٢
[٢] - انفال: ٣٧