بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣١ - استنتاج
و به همين دليل اسلام انزواطلبى، گوشهگيرى يا به تعبيرى «رهبانيت»- كه عامل بازدارنده حركت و تلاش جامعه است- را به شدت محكوم كرد است.
پيامبر ٦ فرمودند:
«ليس في امّتي رهبانيّة»؛ «در امت من رهبانيت نيست.»[١]
و خطاب به عثمان بن مظعون، كه رهبانيت برگزيده بود، فرمود:
«يا عثمان! انّ اللّه تبارك و تعالى لم يكتب علينا الرّهبانيّة، انّما رهبانيّة امّتي الجهاد في سبيل اللّه».
«اى عثمان، خداوند تعالى رهبانيت را براى امت من جايز نشمرد، رهبانيت امت من جهاد در راه خدا است.»[٢]
*** اين حكايت، از زاهدى سخن مىگويد كه تفسيرى ناصحيح و برخلاف عقل و شرع از توكّل قرائت مىكند. وى اينگونه فهميده است كه توكّل يعنى سكون و تنپرورى، تنبلى. يعنى انسان در طلب روزى چه تلاش كند و چه بىحركت باشد، اين وظيفه خدا است كه شكم بندهاش را سير كند!
وى در اين تجربه خلاف، حتى حاضر نشد به اندازه باز كردن دهانش زحمتى به خود راه دهد، لذا مولانا مىگويد: كاروانيان با كارد دهانش را باز كردند و آش و نان به دهانش ريختند.
|
كارد آوردند قوم، اشتافتند |
بسته دندانهاش را بشكافتند |
|
|
ريختند اندر دهانش شوربا |
مىفشردند اندرو نان پارهها |
|
در اين حال بود كه زاهد به دل خود گفت: اى دل، حال رازق بودن خدا را فهميدى ولى خود را به نفهمى مىزنى.
[١] - بحار الأنوار، ج ٧٠، ص ١١٥
[٢] - بحار الأنوار، ج ٧٠، ص ١١٤