بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٢٠ - ٤ - جواز توسل به قبور اولياء الله
استغاثه بود. به هنگام تاريكى، مردى نزد وى آمد و گفت: اى ابا محمد بگير. او كيسهاى به پدرم داد كه در آن هشتاد دينار بود.[١]
باتوجه به مطالب پيشگفته، كه حرفى است از كتاب قطور افاضات قبر پاك پيغمبر ٦ و امامان معصوم عليهم السّلام و اولياء اللّه نسبت به متوسلين حاجتمند، اين مسأله مسجّل مىشود كه توسل به قبور اولياء اللّه جزو سيره مستمره مسلمانان بوده و از نظر عقل و كتاب و سنت، حركتى پسنديده و مورد قبول شمرده مىشده است.
*** مولانا هم با بيان اين حكايت، اصل توسل تحت چهار عنوان فوق را مورد تأييد قرار داده و تصريح كرده است كه درويش غريب با توسل به قبر محتسب توانست گره از مشكل خود بگشايد.
|
چون به گورِ آن ولىنعمت رسيد |
گشت گريان زار و آمد در نشيد |
|
|
گفت اى پشت و پناه هر نبيل |
مرتجى و غوث ابناء السبيل |
|
اينكه چگونه اولياء اللّه بعد از مرگ نيز چنين افاضاتى از خود بروز مىدهند؟
مولانا را عقيده بر اين است كه آن بزرگواران بعد از مرگ نيز بر امور دنيا آگاهى دارند؛ چنانكه مىگويد: همان شب جوانمرد محتسب را در خواب ديد كه در صدر خانه نشسته است، محتسب به جوانمرد گفت: اى جوانمرد نمكين، تو هرچه بر سر قبر من گفتى من موبهمو شنيدم.
|
ديد پامرد آن همايون خواجه را |
اندر آن شب خواب بر صدر سرا |
|
|
خواجه گفت: اى پاى مرد بانمك |
آنچه گفتى من شنيدم يكبهيك |
|
|
ليك پاسخ دادنم فرمان نبود |
بىاشارت لب نيارستم گشود |
|
[١] - آيين وهابيت، ص ٢٥٢، به نقل از وفاء الوفا، ج ٢، ص ١٣٨٠