بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٠ - حكايت ٢٤٣ اين جهاد اكبر است آن اصغر است # هردو كار رستم است و حيدر است
حكايت ٢٤٣
|
اين جهاد اكبر است آن اصغر است |
هردو كار رستم است و حيدر است |
|
عياض گويد: من نود مرتبه با تن برهنه در جنگ شركت كردم تا مگر تيرى بر پيكرم فرود آيد و موجب شهادتم شود، ولى چنين نشد؛ زيرا شهادت را جز صاحبان اقبال درنمىيابند.
چون از شهادت نوميد شدم، به خلوت و چله پناه بردم و با نفسم مجاهده كردم. مشغول رياضت بودم كه صداى طبل جنگجويان به گوشم رسيد و گروه رزمآوران به طرف جنگ روان بودند.
در آن حال، نفسم از باطنم مرا خواند كه: برخيز هنگام جنگ است و خود را براى جنگ گرو بگذار.
به نفسم عتاب كردم كه: هان! اى نفس بىوفا و خبيث، تو كجا ميل جنگ دارى؟ نفس كجا و اطاعت امر حق كجا؟! راست بگو كه اگر بر من دروغ گويى در رياضت تو را سخت مىفشارم. نفس آن لحظه از درون بانگ برآورد و چنين گفت:
اى عياض، مرا هر روز در خلوت با رياضت شكنجه مىدهى و هيچ كس از حال من باخبر نيست كه تو مرا بىخواب و خور، به درون خلوت مىكشى. پس از دو جهت رنج مىكشم؛ يكى رنج رياضت و ديگر رنج بىاطلاعى مردم از حالم. اما در جنگ با يك زخم خوردن از بدن مىجهم و مردم مردى و ايثار مرا مىبينند.
پس من به نفس گفتم: اى نفسك، منافق زيستى، هم منافق مىميرى.