بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥٢ - استنتاج
و شما غفلتزدگان پوچگرا، آرزو مىكنيد كه اى كاش هميشه بخت يارتان مىبود و عمرتان در بيهودهگويى و شوخىهاى بىمعنا (لاغ) سپرى مىگشت.
|
تو تمنا مىبرى كاختر مدام |
لاغ كردى سعد بودى بر دوام |
|
تو از اينكه روزى، روزگار چهره واقعى خود را نشانت دهد، وحشت دارى و برخورد واقعگرايانه او را حمل بر نحوست او مىكنى.
|
سخت مىتُولى ز تربيعات او |
وز دلال و كينه و آفات او |
|
|
سخت مىرنجى ز خاموشى او |
ور نحوس و قبض و كينكوشىِّ او |
|
تو آنقدر در جهانبينى خود گرفتار انحطاط شدهاى كه ميل دارى حتى ستارگان و پديدههاى آسمانى و كرات ديگر هم در حوزه پوچگرايى مضحك تو به رقص و بيهودهگويى بپردازند.
|
كه چرا زهره طرب در رقص نيست |
بر سعود و رقص سعد او مايست |
|
ولى ستاره بخت تو به تو مىگويد: اى بدبخت! اگر راه پوچگرايى را همچنان ادامه دهى و بيش از اين با همه واقعيات زندگى به شوخى بپردازى در پايان مغبون و زيانكار خواهى شد.
|
اخترت گويد كه گر افزون كنم |
لاغ را پس كلىات مغبون كنم |
|
***