بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٦٩ - استنتاج
است كه آيا علم خدا در كيفيت اعمال انسان نقش دارد؟
يعنى وقتى خدا مىداند كه ابو لهب به زودى وارد جهنم مىشود و قرآن هم پيشبينى اين واقعه را كرده و مىگويد:
سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ.
«و- ابو لهب- به زودى وارد آتشى مىشود كه داراى شعله فروزان است.»[١]
پس ابو لهب حتما بايد كارى كند كه مستحق آتش جهنم گردد، چون اگر غير از اين باشد علم خدا جهل مىشود.؟
يا خدا مىدانست شمر، حضرت ابا عبد اللّه الحسين ٧ را بايد بكشد، پس شمر اگر اين كار را نمىكرد علم خدا تبديل به جهل مىشد! و صدها از اين نمونه مثالها كه مستمسكى براى حضرات جبريون است.
در پاسخ بايد گفت: علم خدا به سرنوشت انسان، غير از اراده حتمى او نسبت به كيفيت سرنوشت انسان است.
خداوند مىداند فرعون فرعونى مىكند ولى اراده نكرده است كه فرعون فرعونى كند بلكه او را در اختيار خودش قرار داده.
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها* وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها.[٢]
سوگند به نفس و آنكه او را ساخته و فجر و تقوا را به او الهام نموده، قطعا رستگار شد كسىكه نفس را تزكيه كرد و نوميد گشت كسىكه نفس را تباه نمود.»
*** مولانا در اين حكايت با پاسخ نقضى، دليل جبريون را رد مىكند كه مىگويند چون علم خدا بر اين تعلق گرفته بود كه دزد، دزدى كند، پس دزد مرتكب گناهى
[١] - تبت: ٣
[٢] - الشمس: ١٠- ٧