بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩١ - استنتاج
مسلمان هرچه مىخواند، تازه مسلمان هم تقليد مىكرد تا نماز صبح. وقتى نماز صبح را خواندند، براى تعقيبات نشستند تا طلوع آفتاب.
تازه مسلمان خواست به منزل برگردد كه مسلمان به او گفت: كجا مىروى روز كوتاه است، بمان تا نماز ظهر را هم بخوانيم، آن دو، تا نماز ظهر در مسجد مشغول نماز و دعا بودند، پس از ظهر، مسلمان گفت: اى بنده خدا، ميان ظهر و عصر چندان فاصله نيست بمان تا نماز عصر را هم بخوانيم. چون نماز عصر را خواندند تازه مسلمان خواست از جاى برخيزد، مسلمان گفت: از روز چيزى نمانده نزديك غروب است باش تا نماز مغرب را هم بخوانيم. آن دو نشستند تا نماز مغرب، پس از مغرب گفت: اى برادر يك نماز ديگر مانده اين نماز را هم بخوانيم بعد مىخواهى بروى برو. بدين ترتيب نماز عشا را هم خواندند و سپس از هم جدا شدند.
مسلمان روز بعد هنگام سحر، بار ديگر در خانه همسايه تازه مسلمانش را كوفت و به او گفت برخيز، لباست را بپوش، وضو بگير تا به مسجد برويم.
تازه مسلمان پاسخ داد:
عزيز من، براى اين دين كسى را پيدا كن كه از من فارغتر باشد. من انسانى فقير و عيالوارم! سپس حضرت اين جمله را فرمود:
«أدخله في شيء أخرجه منه».
«با همان چيزى كه داخل در دينش نمود، با همان چيز او را از دين خارج ساخت.»[١]
رسول گرامى اسلام ٦ به حضرت على عليهما السّلام چنين مىفرمايد:
«يا عليّ إنّ هذا الدّين متين فأوغل فيه برفق و لا تبغّض إلى نفسك عبادة ربّك «اى على، اين دين محكم است، به آرامى در آن درآى و عبادت پروردگارت را به خود مبغوض مكن.»[٢]
[١] - وسائل الشيعه، ج ١١، ص ٤٢٧
[٢] - اصول كافى، ج ٣، ص ١٤٠