بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٦٦ - حكايت ٢٠٨ بانگ سگ اندر شكم باشد زيان # نى شكارانگيز و نى شب پاسبان
حكايت ٢٠٨
|
بانگ سگ اندر شكم باشد زيان |
نى شكارانگيز و نى شب پاسبان |
|
صاحبدلى به چله نشست و روزهاى اربعين را يكى پس از ديگرى مىگذراند.
شبى در خواب ماده سگ حاملهاى را ديد كه سگ بچگان در شكم مادر صدا به آواز بلند كرده بودند.
صاحبدل را آن صداها به غايت عجيب آمد و با خود گفت: بچه سگ در شكم مادر چگونه بانگ سر مىدهد؟! آيا هيچ كس چنين چيزى در دنيا ديده است؟ از خواب جست درحالىكه هر لحظه بر حيرتش افزوده مىشد، چون در چله بود كسى را نيافت كه آن خواب عجيب را برايش تعبير كند. پس به درگاه حضرت حق متوجه شد و گفت: يا رب از خوابى كه ديدهام شگفتزدهام، پرده اين سرّ را از ديدگانم كنار زن و مرا به حقايق آن آگاه گردان.
دعاى صاحبدل به هدف اجابت رسيد، آواز هاتفى را شنيد كه به او همى گفت: آن رؤيايى را كه ديدى مثالى از لافزدنهاى جاهلان است.
|
كز حجاب و پرده بيرون نامده |
چشم بسته بيهده گويان شده |
|
|
بانگ سگ اندر شكم باشد زيان |
نى شكارانگيز و نى شب پاسبان |
|
|
گرگ ناديده، كه منع او بود |
دزد ناديده كه دفع او شود |
|
|
از حريص و ز هواى سرورى |
در نظر كُند و به لافيدن جرى |
|