بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٢٧ - استنتاج
|
خلق گفتندش به پيكار و نبرد |
با چنين زهره كه تو دارى مگرد |
|
|
چون ز چشم آن اسير بسته دست |
غرقه گشتى كشتى تو در شكست |
|
|
پس ميان حمله شيران نر |
كه بود با تيغشان چون گوى سر |
|
|
كى توانى كرد در خون آشنا |
چون نهاى با جنگِ مردان آشنا |
|
استنتاج
به پديدههاى زندگى با چشم واقعبين نگاه كنيد!
وقتى دو پهلوان زورمند در وسط ميدان مشغول زورآزمايى هستند، تماشاگران اطراف ميدان سعى مىكنند با احساسات تمام و حركات دست و سر و چشم و گردن، آن دو را تشويق كنند تا پهلوان موردنظر بر ديگرى فايق آيد و پشت او را بر خاك بمالد. تماشاگران بيرون گود مرتب تشويق مىكنند، فرياد مىزنند كه آهاى لنگش كن ... بلندش كن ... فتيله پيچش كن و ... غافل از اينكه آن پهلوان بيچاره در چه وضعيتى قرار دارد!
واقعيتى كه پهلوان با تمام وجودش آن را لمس مىكند، غير از چيزى است كه تماشاگران آن را احساس مىكنند. پهلوان در وسط گود زير فشار كمرشكن رقيب است و تماشاگران در خارج گود تحت تأثير احساسات قرار گرفتهاند.
در اين ميان يكى بايد به اين تماشاگران بگويد كه: اى پدر آمرزيدهها، اين همه شعار ندهيد، مسأله آنقدر هم كه شما فكر مىكنيد آسان نيست. اگر راست مىگوييد قدمى به وسط گود بگذاريد تا ببينيد قضيه از چه قرار است.
اين مقدمه را بدان جهت آورديم كه بگوييم: در گود زندگى، بيشتر انسانها همچون تماشاگرانى هستند كه كنار گود نشسته و اداى پهلوانان درگير در وسط گود را درمىآورند! بلكه بالاتر از اين، خود را مربى و راهنماى آنان مىدانند، ولى واى به آن روزى كه حوادث روزگار پاى آنان را به وسط گود بكشاند!
قرآن كريم چه تعبير گويا و زيبايى درباره اين حاشيهنشينان پرمدعاى زندگى دارد، مىفرمايد: