بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٣ - استنتاج
حكايت ٢٢١
|
چونكه مردى نيست خنجرها چه سود |
چون نباشد دل ندارد سود خُود |
|
مرد فاسدى، شخص منحرفى را به خانهاش برد كه با او عمل شنيع لواط انجام دهد. فاعل هنگام لواط بر كمر مفعول خنجرى ديد، پس از او پرسيد: اين چيست كه بر كمر بستهاى؟ مفعول پاسخ داد: براى اين است كه اگر شخصى بدمنش درباره من فكر بد كند شكمش را پاره كنم.
فاعل گفت: الحمد للّه كه من در حق تو فكر بد ندارم.
|
چونكه مردى نيست خنجرها چه سود |
چون نباشد دل ندارد سود خود |
|
|
اى مخنث پيش رفته از سپاه |
بر دروغ ريش تو ... گواه |
|
|
چون ز نامردى دل آكنده بود |
ريش و سبلت موجب خنده بود |
|
استنتاج
غريزه جنسى، تنها غريزهاى است كه بقاى نسل و استمرار حيات انسان در گرو ارضاء و اطفاى اين غريزه است. لذا خداوند حكيم براى تحقق اين مهم در كنار مرد، زن و در كنار زن مرد را آفريد و به آنان گفت:
... هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ....[١]
[١] - بقره: ١٨٧