بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٣٩ - استنتاج
اين بنده خدا كه در حكم مردهها است. اى صوفى، به فكر انتقام از مرده برميا، خدا را شكر كن كه آدم زندهاى آن پس گردنى را به تو نزده است. پس بجاى قصاص راه ديگرى را انتخاب مىكنم. در اين هنگام رو به بيمار كرد و گفت: چقدر سكه همراه دارى؟ بيمار گفت: شش درهم.
قاضى گفت: سه درهمش را به صوفى بده و سه درهم مال خودت.
در اين گيرودار چشم بيمار به پس گردن قاضى افتاد و ديد كه پس گردن قاضى براى زدن از پس گردن صوفى بهتر است. جلو رفت و دست را بلند كرد و محكم به پس گردن قاضى زد و گفت: جريمه پس گردنى چه ارزان است. اى قاضى و صوفى هر شش درهم را خودتان برداريد تا من بدون گفتگو آزاد شوم.
قاضى كه به شدت ناراحت شده بود، خواست عكس العمل نشان دهد كه صوفى به او گفت:
|
گشت قاضى طيره، صوفى گفت: هى |
حكم تو عدل است لاشك نيست غى |
|
|
آنچه نپسندى به خود اى شيخ دين |
چون پسندى بر برادر اى امين؟ |
|
|
اين ندانى كه پى من چه كنى |
هم در آن چَه عاقبت خود افكنى؟ |
|
|
من حفر بئرا نخواندى از خبر؟ |
آنچه خواندى كن عمل جان پدر |
|
|
اين يكى حكمت چنين بُد در قضا |
كه تو را آورد سيلى بر قفا |
|
|
واى بر احكام ديگرهاى تو |
تا چه آرد بر سر و بر پاى تو |
|
|
تو بدان بُز مانى اى مجهول داد |
كه نژاد گرگ را او شير داد |
|
استنتاج
فصل خصومت، اصلىترين وظيفهاى است كه بر دوش قاضى نهاده شده است. اساسا اين وظيفه از كلمه «قضاء»[١] كه به معناى حكم ميان مردم و رفع
[١] - راغب در مفردات گويد: قضا به معناى فيصله دادن امرى است؛ چه با قول و چه با فعل، از خدا باشد يا از بندهاش.