بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٣٧ - استنتاج
را به نحو مطلوب و مطبوع پخت كنى تو را آزاد خواهم كرد.
غلام تمام همّتش را صرف كرد تا از مرغ غذاى مورد پسند خواجه به عمل آورد.
وقتى غذا حاضر شد خواجه از آب آن مرغ خورد و مرغ را باقى گذاشت. به غلامش گفت: اگر آشى دلچسب با اين مرغ پخت كنى آزادت خواهم كرد.
غلام بيچاره تلاش كرد آشى بسيار خوشمزه از مرغ پخت. خواجه آش را خورد باز مرغ را باقى گذارد و براى بار سوم به غلام گفت: اگر از اين مرغ حليمى تهيه نمايى آزادت خواهم كرد.
اين وضع همچنان ادامه داشت تا اينكه غلام به تنگ آمد به خواجه بخيلش گفت: اى بابا، من از خير آزادى گذشتم، شما اين مرغ را بخوريد و آزادش كنيد!
*** اين حكايت گرچه به ظاهر طنزآميز مىنمايد ولى درواقع شرح حال انسانهايى است كه خانه وجود آنان جايى براى زيستن ملكات فاضله و انوار باهره نيست. آنان به مزبلهاى مىمانند كه انباشته از رذائل اخلاقى هستند كه يكى از آن رذائل بخل و لئامتى است كه همواره بين آنان و مردم فاصله انداخته است، لذا مولانا از قول آن گدا خطاب به صاحبخانه بخيل مىگويد: خانهاى كه در آن امكانات زندگى وجود نداشته باشد، همو بهتر كه مكانى براى دفع مدفوع قرار بگيرد.
|
چون در اينجا نيست وجه زيستن |
در چنين خانه ببايد ريستن |
|
***