بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤١٨ - ٤ - جواز توسل به قبور اولياء الله
«يا ربّ اسألك بحقّ محمّد لما غفرت لي».
«خداوندا! به حق محمّد از تو تقاضا مىكنم كه مرا ببخشى.»[١]
*** ٤- جواز توسل به قبور اولياء اللّه
آنچه گذشت مقدمهاى بود فشرده براى طرح عنوان فوق؛ يعنى جواز توسل به قبور اولياى خدا كه سوژه حكايت ما در اين استنتاج است.
در مورد قبور اولياى خدا دو مطلب مطرح است:
الف: در كنار قبر آنان ايستادن و دعا در حقشان كردن.
ب: در كنار قبر آنان متوسل به آنان شدن.
قرآن كريم در جواز مسأله اول، خطاب به پيامبر ٦ مىفرمايد:
وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ[٢]
«بر هيچ يك از آنها- منافقان- وقتى بميرد نماز نخوان و بر كنار قبرش- براى دعا و طلب آمرزش- توقف نكن؛ چرا كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند و درحالىكه فاسق بودند از دنيا رفتند.»
مفهوم آيه اين است كه نماز خواندن بر جنازه مؤمن و ايستادن در كنار قبرش و دعا كردن در حق وى جايز است.
اما در جواز مسأله دوم؛ يعنى توسل جستن به قبور اولياء اللّه از على بن ابى طالب ٧ نقل شده است كه سه روز از دفن پيامبر ٦ گذشته بود كه عرب بيابانى آمد و خود را روى قبر پيامبر افكند و خاك قبر را بر سر خود پاشيد و با پيامبر اينگونه سخن گفت:
[١] - تفسير نمونه، ج ٤، ص ٣٦٧، نقل از وفاء الوفا، ج ٣، ص ١٣٧١
[٢] - توبه: ٨٤