بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠١ - ب حمله فرهنگى
فقيدى بستگى به جايگاه ارزشى آن فقيد در جامعه دارد. تأسف و تأثر فقدان افراد معمولى به همان اندازهاى است كه معمول است ولى افرادى هستند كه تأسف فقدان آنان مرز زمان و مكان را درهم مىنوردد و براى هميشه در هرجا اثر وجودى خود را به نمايش مىگذارد، كه عالىترين نمونه اين گروه را مىتوان شهداى كربلا و در رأس همه آنان، حضرت ابا عبد اللّه الحسين دانست.
درست است كه به تعبير مولانا «روح سلطانى» حسين و ياران باوفايش در كربلا از زندان تن رها شدند.
|
روح سلطانى ز زندانى بجست |
جامه چه درانيم؟ و چون خاييم دست |
|
ولى اين بدين معنا نيست كه ما هم، چون شهدا، كه شامل فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...[١] گرديدند، فرحناك و خشنود باشيم. ما تأسف مىخوريم. ما اشك مىريزيم؛ زيرا مىبينيم جامعه بشريت به حدّى از انحطاط و پستى رسيده است كه كشتى سعادت خود را با دست خود منهدم نموده، جاهلانه خود را به دست امواج مهلك درياى گمراهى سپرده است.
رسول گرامى اسلام ٦ فرمود:
«مثل اهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تخلّف عنها زخّ في النّار».
«مثل اهل بيت من در ميان شما مثل كشتى نوح است، هركس سوار كشتى شد نجات يافت و هركس از آن اعراض كرد در آتش- گمراهى- افتاد.»[٢]
افزون بر اينها، گريه بر شهيد؛ يعنى:
- موضعگيرى سياسى بر ضدّ سياستمداران دين به دنيا فروش.
- اعلام حمايت از مكتب قيام، هجرت، جهاد و شهادت.
[١] - آل عمران: ١٧٠
[٢] - بحار الأنوار، ج ٢٣، ص ١٢٢