بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٢٩ - استنتاج
حكايت ٢٨٧
|
مصطفى فرمود خود كه هر نبى |
كرد چوپانيش، بُرنا يا صبى |
|
گوسفندى از دست موساى كليم گريخت. موسى شتابان به دنبالش دويد و از شدت دويدن پاهايش تاول زد.
آن حضرت تا شب به دنبال گوسفند رميده رفت تا اينكه گوسفند از شدت خستگى سست و بىحال سر جايش ايستاد. موسى ٧ آن حيوان را گرفت و بغل كرد و غبار از سرورويش زدود. بىآنكه نيم ذرهاى از دست گوسفند خشمگين شود، دست نوازش بر پشت و سر گوسفند مىكشيد و مانند مادر با مهر نوازشش مىكرد.
|
گفت گيرم بر منت رحمى نبود |
طبع تو بر خود چرا استم نمود؟ |
|
|
با ملائك گفت يزدان آن زمان |
كه نبوّت را همى زيبد فلان |
|
|
مصطفى فرمود خود كه هر نبى |
كرد چوپانيش، بُرنا يا صبى |
|
|
بىشبانى كردن و آن امتحان |
حق ندادش پيشوايى جهان |
|
|
گفت سائل: هم تو نيز اى پهلوان؟ |
گفت: من هم بودهام دهرى شبان |
|
|
تا شود پيدا وقار و صبرشان |
كردشان پيش از نبوت حق، شبان |
|
استنتاج
رهبريت برحق جامعه، لباسى است داراى مدل و سايز مخصوص خودش، كه به كمتر قامتى پسنديده و برازنده است!