بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠٦ - استنتاج
٣- همچنانكه شكستن چراغ به زيان خود انسان و برابر با محروم شدن او از روشنايى است، مبارزه با داعيان الى اللّه و سدّ عن سبيل اللّه هم به زيان خود انسان و برابر با محروم شدن او از نور هدايت است.
*** مولانا در اين حكايت داعيان الى اللّه را تشبيه به سحورىزن نموده و از قول او به همه كسانىكه در مقابل دعوت آنان زبان به اعتراض گشودند، چنين مىگويد:
اى شماهايى كه اعتراض مىكنيد كه چرا سحورىزن بر در خانهاى كه كسى در آن خانه نيست سحورى مىزند، يا به تعبيرى: چرا داعيان الى اللّه افرادى را كه خانه وجود آنان خالى از ياد خدا است دعوت به سوى خدا مىكنند.
|
آنچه گفتى كاندرين خانه و سرا |
نيست كس، چون مىزنى اين طبل را؟ |
|
در پاسخ بايد بگويم: بسيارى از مردم در راه خدا هزينهها مىكنند، بناهاى خيريه و مسجد مىسازند و همين مردم همچون عاشقان شوريده از راه دور و نزديك براى زيارت خانه خدا و انجام مناسك حج مشكلاتى را متحمل مىشوند و به مكه مىآيند.
|
بهر حق اين خلق زرها مىدهند |
صد اساس خير و مسجد مىنهند |
|
|
مال و تن در راه حجّ دوردست |
خوش همى بازند چون عشّاق مست |
|
آيا هيچ شده است كه بگويند: بيت اللّه الحرام خالى از حضور خدا است؟ ما چرا مىرويم به سوى آن خانه؟ چرا گرد خانه مىگرديم و خدا را صدا مىزنيم؟
بلكه همگان يقين دارند كه صاحبخانه مانند روحى كه در جسم مخفى است در آن خانه و در همه جا حضور دارد.
|
هيچ مىگويند كان خانه تهى است؟ |
بلكه صاحبخانه، جان مُختبى است |
|
بنابراين، آنچه تكليف داعيان الى اللّه است ابلاغ رسالت و اتيان مأموربه است نه استظهار نتيجه.