بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٤٩ - حكايت ٢٦٩ اطلس عمرت به مقراض شهور # برد پارهپاره خياط غرور
حكايت ٢٦٩
|
اطلس عمرت به مقراض شهور |
بُرد پارهپاره خيّاط غرور |
|
قصهگويى شيرينزبان، شبى براى شنوندگان خود، نيرنگ خياطان را گفت.
وى نقل كرد كه در ولايت ما خياطى است كه «پورشش» نام دارد. اين خياط در دزديدن پارچههاى مردم بسيار ماهر است.
مرد تركى كه از مستمعان بود گفت: من شرط مىبندم كه آن خياط با صد نوع حيله هم نتواند بر من غلبه كند.
به او گفتند: اينقدر ادعا نكن كه از تو زرنگتر هم مغلوب او شده است. ترك كه از اين حرف بيشتر تحريك شده بود گفت: من با شما شرط مىبندم كه اگر آن خياط مقدارى از پارچهام را دزديد، اين اسب تازىام مال شما باشد و اگر نتوانست بدزدد اسبى از شما بستانم. شرط مورد قبول واقع شد. صبح فردا مرد ترك يك قواره پارچه اطلسى زير بغل زد و راهى بازار شد. وقتى به دكان آن خياط طرّار رسيد و وارد دكان شد، سلامى به خياط كرد. استاد خياط از جا پريد و زبان به تعارف گشود. او بيش از حد با ترك احوالپرسى كرد تا جايىكه در همان برخورد اول محبت خود را در دل وى جاى داد. ترك پارچه خود را نزد استاد گذاشت و گفت: از اين اطلس براى من لباسى بدوز.
خياط با چربزبانى گفت: اى دوست عزيز، بالاى چشم، صد نوع خدمت به تو خواهم كرد. خياط اين بگفت و نگاهى به پارچه كرد و او را قواره نمود و شروع