بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧٠ - حكايت ٢٠٩ گرچه ناصح را بود صد داعيه # پند را اذنى ببايد واعيه
حكايت ٢٠٩
|
گرچه ناصح را بود صد داعيه |
پند را اذنى ببايد واعيه |
|
مردى صالح از قريه ضروان به كار كشاورزى مشغول بود. وى براساس عاقبت انديشى، خود را به خصلت نيكوى احسان و حسن خلق مورد پسند عام و خاص كرده بود.
وقتى محصول گندمش را درو مىكرد چهار بار عشر محصول را در راه خدا صدقه مىداد؛ بار اول هنگامىكه گندمها خوشه بودند. بار دوم زمانىكه خوشهها تبديل به گندم مىشدند. بار سوم وقتى گندمها تبديل به آرد مىشدند و بار چهارم آنگاه كه آرد تبديل به نان مىشد.
مرد صالح نه تنها از محصول گندم، بلكه از هر محصولى كه برداشت مىكرد، از آن محصول چهار مرحله در راه خدا صدقه مىداد و بر تهىدستان مىبخشيد.
او رعايت اين خصلت نيكو را همواره به فرزندانش توصيه مىكرد و به آنان مىگفت:
پرداخت زكات را رعايت كنيد كه بركات محصول در پناه طاعت حضرت حق پايدار است.
|
بس وصيت كرد و تخم وعظ كاشت |
چون زمينشان شوره بُد سودى نداشت |
|
|
گرچه ناصح را بود صد داعيه |
پند را اذنى ببايد واعيه |
|
|
تو به صد تلطيف پندش مىدهى |
او ز پندت مىكند پهلو تهى |
|