بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٩٩ - حكايت ٢١٤ من كيم ليلى و ليلى كيست من # ما يكى روحيم اندر دو بدن
حكايت ٢١٤
|
من كيم ليلى و ليلى كيست من |
ما يكى روحيم اندر دو بدن |
|
مجنون را در طريق عشق ليلى، بيمارى و رنجورى تن حاصل آمد، آنچنانكه از شعله آتش اشتياق، خون مجنون به جوش آمد و وى را گرفتار مرض خناق (گلو گرفتگى) ساخت.
پس طبيب آمد كه بيمارى مجنون را درمان كند، وقتى طبيب او را معاينه كرد گفت: غير از فصد (رگ زدن) او را چارهاى نيست، فصّادى بايد كه با نيشتر او را رگ زند و از او خونى بگيرد.
پس به دستور طبيب فصادى حاذق را حاضر نمودند. فصاد بازوى مجنون را بست، نيشتر را بيرون آورد كه فى الحال مشغول فصد شود، مجنون دستش را گرفت و بر وى بانگ زد كه: هان! فصاد گمان كرد كه مجنون از فصد مىترسد. پس او را نصيحت كرد و مزاياى فصد را براى وى برشمرد.
مجنون وقتى از فصاد، آن سخنان شنيد، به او گفت: هان! اى فصاد، من از نيش نيشتر نمىترسم، صبر من از كوه هم سنگينتر است.
|
ليك از ليلى وجود من پر است |
اين صدف پر از صفات آن دُر است |
|
|
ترسم اى فصاد گر قصدم كنى |
نيش را ناگاه بر ليلى زنى |
|
|
داند آن عقلى كه او دل روشنى است |
در ميانِ ليلى و من فرق نيست |
|
|
من كيم ليلى و ليلى كيست من |
ما يكى روحيم اندر دو بدن |
|