بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥٧ - استنتاج
حكايت ٢٧١
|
رنج كى ماند دمى كه ذو المنن |
گويدت چونى؟ تو اى رنجور من |
|
زنى به شوهرش گفت: اى مرد، تو جوانمردى را زير پا گذاشتهاى، چرا به من رسيدگى نمىكنى، تا كى در اين خوارى زندگى كنم؟
شوهر گفت: درست است كه من تهىدستم ولى تلاش مىكنم مخارج روزمره و لباس تو را كه بر من واجب است تهيه كنم.
زن آستين پيراهنش را به مرد نشان داد و گفت: ببين از بس پيراهنم خشن است تنم را مىخورد آيا كسى چنين پيراهنى براى زنش مىخرد؟
شوهر كه از شكايت زنش عصبانى شده بود خطاب به او گفت: البته كه پيراهن تو زبر است ولى اى زن آيا اين پيراهن خشنتر و زشتتر است يا طلاق؟
تو پيراهن زبر و كهنه را بدتر مىدانى يا طلاق و دورى را؟
|
همچنان اى خواجه تشنيع زن |
از بلا و فقر و از رنج و مِحَن |
|
|
لاشك، اين ترك هوا تلخى ده است |
ليك از تلخىِّ بُعدِ حق به است |
|
|
گر جهاد و صوم سخت است و خشن |
ليك اين بهتر ز بُعد ممتحِن |
|
استنتاج
|
نابرده رنج گنج ميسّر نمىشود |
مزد آن گرفت جان برادر كه كاركرد[١] |
|
[١] - اين بيت كه از سعدى شيرازى است، عنوان استنتاج حكايت ١٤٤ قرار گرفته و در آنجا مسأله« مزد» از زاويه ديگرى بررسى شده است.