بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤١٩ - ٤ - جواز توسل به قبور اولياء الله
اى پيامبر خدا، سخن گفتى ما نيز شنيديم. حقايق را از خداوند گرفتى ما نيز از تو گرفتيم؛ از جمله چيزهايى كه خداوند بر تو نازل كرده، اين است: ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ...، حال من بر خويشتن ستم كردم براى من از خداوند آمرزش بخواه، ناگهان ندايى شنيد كه: گناهان تو بخشوده شد![١]
حاكم در مستدرك نقل مىكند: مروان بن حكم وارد مسجد شد و ديد مردى صورت بر قبر نهاده است.
مروان گردن او را گرفت و گفت: مىدانى چه مىكنى؟ او سر برداشت معلوم شد كه وى- صحابى معروف پيغمبر ٦- ابو ايوب انصارى است.
گفت من نزد سنگ نيامدم، من نزد پيامبر آمدم ولى اى مروان از پيامبر شنيدم كه فرمود: آنگاه كه دين را صالحان رهبرى كنند بر آن گريه نكنيد، زمانى بگرييد كه نااهلان رهبر باشند.[٢] باز در روايات آمده است:
«كانت فاطمة- رضى اللّه عنها- تزور قبر عمّها حمزة كلّ جمعة فتصلّي و تبكي عنده».
«فاطمه زهرا عليها السّلام هر جمعه به زيارت قبر عموى خود (حمزه) مىرفت و در آنجا نماز مىگزارد و گريه مىكرد.»[٣]
محمد بن منكدر گويد: مردى هشتاد دينار نزد پدرم به عنوان امانت گذاشت و خود به سوى جهاد شتافت. او هنگام رفتن به پدرم گفت: اگر به اين پول نيازمند شدى خرج كن. اتفاقا گرانى پيش آمد و پدر من آنها را خرج كرد و سرانجام صاحب پول آمد و آن را مطالبه كرد. پدرم به او گفت كه فردا مراجعه كن و شب به مسجد آمد و درحالىكه به قبر و منبر پيامبر اشاره مىكرد، تا نزديك صبح در حال
[١] - آيين وهابيت، ص ١٨٩، نقل از وفاء الوفا، ج ٢، ص ٦١٢
[٢] - آيين وهابيت، ص ١٩٠، نقل از مستدرك حاكم، ج ٤، ص ٥١٥
[٣] - آيين وهابيت، ص ١٤٢، به نقل از سنن بيهقى، ج ٤، ص ٧٨