بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٢٥ - استنتاج
«به ظاهرشان مىنگرى آنها را متّحد مىبينى درحالىكه دلهاى آنان پراكنده است، اين به خاطر آن است كه قومى بىعقلند.»
تو نگاه مىكنى مىبينى دشمن به ظاهر تجمع كرده است ولى اگر به باطن آنان بنگرى، تجمع خاطر ندارند بلكه از درون پريشان و منفردند. تجمع ظاهر آنان مثل سخنان ياوه (فشار) را مىماند كه تجمع معنايى به همراه ندارد، پس به جاى تجمع ظاهرى مىبايست از خدا تجمع خاطر و اعتماد به نفس درخواست كرد.
|
هست جمعيت به صورتها فُشار |
جمع معنىخواه، هين از كردگار |
|
تجمع خاطر هم از بسيارى جمعيت به دست نمىآيد؛ زيرا اجسام مانند اسماء و كلمات بىمعنا متّكى به بادند؛ يعنى وقتى كلمات پشت سر هم از دهن خارج مىشوند و از بين مىروند، اجسام بىايمان هم، چون اعتماد قلبى ندارد خيلى زود از هم فرو مىپاشند.
|
نيست جمعيت ز بسيارى جسم |
جسم را بر باد قائم دان چو اسم |
|
سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً ...[١]
«به زودى در دلهاى كافران به خاطر اينكه بدون دليل چيزهايى را براى خدا شريك قرار دادند، رعب و ترس مىافكنيم.»
[١] - آل عمران: ١٥١