بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٢٣ - استنتاج
را ديد كه نماز مىخواند و على ٧ پهلوى راست رسول خدا ٦ ايستاده است، پس به جعفر گفت:
«صل جناح ابن عمّك و صلّ عن يساره».
«تو هم بال ديگر پسر عمويت باش و در پهلوى چپ وى نماز بگزار.»
پس جعفر بن ابى طالب در طرف ديگر رسول خدا به نماز ايستاد.[١]
جعفر در روزگار فشار قريش بر مسلمانان، با گروهى كه سرپرستى آنان را به عهده داشت، به حبشه هجرت كرد و همو بود كه در مقابل پادشاه حبشه از روزگار ذلّتبار قريش سخن گفت و از اسلام و پيامبر اسلام دفاع كرد و پادشاه را آنچنان تحت تأثير قرار داد كه وى و همكيشان او به گريه درآمدند و اين سبب شد كه نجاشى، پادشاه حبشه، فرستادگان قريش را كه براى بازپسگيرى پناهندگان به حبشه آمده بودند، به تندى از خود براند. جعفر و همراهانش پس از سپرى كردن دوران هجرت، روز فتح خيبر (سال هفتم هجرى) از حبشه به مدينه وارد شدند و رسول خدا ٦ ميان دو ديده او را بوسيد و در آغوشش گرفت و فرمود: نمىدانم به كدام يك از اين دو پيروزى خوشحالتر شوم، به فتح خيبر يا به رسيدن جعفر.
جعفر بن ابى طالب به سال هشتم هجرت در جنگ مؤته به شهادت رسيد. وى بعد از شهادت «زيد بن حارثه» پرچم اسلام را به دست گرفت و پيش تاخت و در گيرودار جنگ از اسب خويش فرود آمد و همچنان مىجنگيد و رجزى مىخواند كه از شوق فراوان او به بهشت حكايت مىكرد.
جعفر درحالىكه پرچم را به دست راست خويش گرفته بود، دست راست وى از بدن جدا شد، پرچم را به دست چپ گرفت و آنگاه كه دست چپ خود را هم از دست داد، پرچم را با دو بازوى خود نگاه داشت و همچنان در كار جهاد استوار بود تا به شهادت رسيد و خداوند وى را به جاى دو دستى كه در راه خدا داد، دو بال
[١] - تاريخ پيامبر اسلام، ص ٩٧