بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١ - معانى لغات
معانى لغات:
غسلين، از ماده «غسل» به معناى شستن است. در اينجا به معناى «غساله» يعنى چرك و خونى است كه از بدن دوزخيان ريخته مىشود.
ضريع، از ماده «ضرع» در اصل به معناى تذلّل و تضرع آمده است و آن نوعى تيغ است كه به آن «شبرق» هم مىگويند. و اهل حجاز آن را وقتى خشك شد ضريع مىنامند. و ناگوارترين و تهوّعآورترين گياه است كه هيچ حيوانى آن را نمىخورد.[١]
و ناميده شدن غذاى اهل جهنم به «ضريع» شايد براى آن باشد كه آنان با خوردن آن از شدت تهوع و ناگوارى، به تضرّع و تذلّل مىافتند.
و در بىخاصيت بودن اين نوع غذا دنبال آيه آمده:
لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ.
«غذايى كه نه آنها را فربه مىكند و نه گرسنگى را فرو مىنشاند.»
غصّه، هرچيز گلوگيرى را گويند؛ بهطورىكه مانع رفتن غذا به راحتى در حلق شود. راغب مىگويد: غصه، شجاة يعنى چيزى مثل استخوان است كه در گلو گير كند و مانع رفتن يا به راحتى رفتن خوردنى يا نوشيدنى در حلق شود.
قرآن كريم در اينكه اين غذا چگونه غذايى است، مىفرمايد: حالتى كه از اين غذا به اهل جهنم دست مىدهد عذابى دردناك است (وَ عَذاباً أَلِيماً).
زقّوم، از ماده «زقم» در اصل فرو بردن لقمه با مشقت و كراهت[٢] است و آن نام درختى است كه برگهايى كوچك و تلخ و بدبو دارد، و چون برگ آن را بكنند در محل كنده شده شيرى بيرون مىآيد كه به هر جاى بدن انسان برسد، آنجا ورم مىكند.[٣] و ناميدن غذاى اهل جهنم به زقّوم شايد براى آن باشد كه غذاى آنان
[١] - الميزان، ذيل آيه.
[٢] - روح الجنان.
[٣] - الميزان: ذيل آيه ٦١ سوره صافات.