بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٨٢ - استنتاج
و اين يكى از ناپسندترين حركت از مقوله تفاخر است كه زندهها به مردههاى خود روا مىدارند و نام و نشان و موقعيت بر باد رفته آنان را به رخ همديگر مىكشند.
حضرت على ٧ در مذمت اين حركت چنين مىفرمايد:
«يا له مراما ما أبعده و زورا ما أغفله و خطرا ما أفظعه لقد استخلوا منهم أيّ مدّكر و تناوشوهم من مكان بعيد أفبمصارع آبائهم يفخرون أم بعديد الهلكى يتكاثرون يرتجعون منهم أجسادا خوت و حركات سكنت و لأن يكونوا عبرا أحقّ من أن يكونوا مفتخرا و لأن يهبطوا بهم جناب ذلّة أجحى من أن يقوموا بهم مقام عزّة»
«شگفتا! چه مقصود دورى و چه زيارتكنندگان بىخبرى و چه كار رسوايى؟! به ياد رفتگان خود افتادند، آن هم چه يادآوردنى! و آنها را براى مباهات از مكانى دور طلب نمودند! آيا به قبور پدران خود افتخار مىكنند؟ يا با شمارش مردگان خود به هم مباهات مىكنند!؟ آيا خواهان بازگشت مردگانى هستيد كه سالها است تاروپودشان از هم پاشيده شده و حركات و تلاش آنان متوقف گرديده است؟!
اين قبور و اين اجساد پوسيده، بهترين وسيله براى عبرتند، نه براى مباهات و تفاخر و با تواضع و فروتنى به آنان نگريستن خردمندانهتر است از اينكه آنان را مايه مباهات قرار دهند!»[١]
*** مولانا در اين حكايت، «خود گمكردگان بىشخصيت» را تشبيه به گاو و قوچ كرده است كه براى ابراز خود گم كرده خويش، متوسل به افتخارات گذشتگان خود شده و بر آنان مباهات مىكنند. و شتر نيز كنايه از انسانهايى است كه شخصيت وجودى آنان متكى به شخص خود آنان است، لذا با زبان حال چنين مىگويند:
[١] - نهج البلاغه، خطبه ٢٢١