بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢٤ - استنتاج
خواجه پرسيد: يا رسول اللّه، جانم فداى تو باد، بفرماييد كه اين زحمت را براى چه كسى متحمل شدهايد؟
حضرت فرمود: من به ديدار هلال آمدهام و مىخواهم از حالش جويا شوم.
خواجه گفت: من از او خبر ندارم چون مأواى او اصطبل است.
پيامبر ٦ با اشتياق به طرف اصطبل رفت و هلال از بوى دلاويز محمد ٦ از خواب بيدار شد. پيامبر پس از حضور بر بالين هلال، صورت به صورتش نهاد و سر و چشم و رويش را بوسيد و خطاب به وى فرمود:
چه گوهر مستورى هستى! اى غريب عرش، حالت چگونه است؟ آيا بهتر شدهاى؟
|
گفت چون باشد خود آن شوريده خواب |
كه درآيد در دهانش آفتاب |
|
|
چون بود آن تشنهاى كو گِل چرد |
آب بر سر بنهدش خوش مىبرد |
|
استنتاج
افق زندگى ما تنها محدود به اين حدود و موصوف به اين اوصاف نيست كه اعضاى معيارسنج و معادلگزين ما بدان عادت كرده است، بلكه خارج از اين مرز متعارف، افقهاى ديگرى هم هست كه برآورد آنان، جز با معيارهاى خاص خود ممكن نيست!
در روايت آمده است كه حضرت موسى ٧ روزى در ميان بنى اسرائيل مشغول سخنرانى بود. شخصى از آن حضرت پرسيد: عالمترين مردم چه كسى است؟
موسى ٧ در پاسخ داد: من.
در اين هنگام به موسى ٧ وحى رسيد كه چگونه خود را عالمتر از همه مىدانى، درحالىكه ما بندهاى داريم در مجمع البحرين، و او از تو عالمتر است. موسى ٧ از