بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٨١ - استنتاج
استنتاج
فخر، چيره شدن بر كسى در مفاخرت، نازيدن، مباهات كردن و بزرگ منشى نمودن است. مباهات انسان به اشياى خارج خود؛ مانند مال و مقام است.[١]
تفاخر، به يكديگر نازيدن و به همديگر مباهات كردن را گويند.
حالت فخر يا تفاخر كه انعكاسى از ناهنجارىهاى روانى و درونپريشى است، يكى از زشتترين حالات انسانهايى است كه اعتمادى به موجوديت خويش ندارند. آنان درواقع به ديوار منحنى شكلى مىمانند كه براى حفظ تعادل و ايستادگى خود تكيه بر استخوانهاى پوسيده گذشتگان خود كردهاند.
قرآن در سه جاى از آيات نورانى خود انسانهاى فخور را از حوزه محبت خدا دور دانسته و مىفرمايد:
... إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ.[٢]
«خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد.»
باتوجه به معناى دو كلمه «مختال» و «فخور» درمىيابيم كه فخرفروشى و مباهات، چه در محدوده ذهن (مختال) و چه در خارج از محدوده ذهن؛ يعنى در قالب عمل (فخور) حركتى ناپسند و مذموم است؛ بهويژه اينكه اگر اين حركت تداعىكننده فرهنگ منحط گذشتگان باشد.
أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ* حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ.[٣]
«تفاخر و تكاثر شما را به خود مشغول داشته* تا آنجا كه زيارت قبرها رفتيد و قبور مردگان خود را به رخ همديگر كشيديد.»
[١] - مفردات راغب، فرهنگ معين.
[٢] - لقمان: ١٨؛ حديد: ٢٣؛ نساء: ٣٦
[٣] - تكاثر: ١ و ٢