بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥١ - استنتاج
است؛ زيرا پاسخ هرچه باشد مىتواند مبناى حكم واقعى قرار بگيرد.
مگر غير از اين است كه انسانها سرمايه و امكانات خود را صرف چيزهايى مىكنند كه آن را به عنوان يك واقعيت زندگى قبول دارند، چه واقعيت مورد قبول آنها، تنها به درد دنيايشان بخورد يا تنها در آخرتشان به كار آيد، يا هم به سود دنيايشان باد و هم به سود آخرتشان. در اين ميان كسانى هم هستند كه زندگى را چيزى جز مضحكه نمىدانند و جهانبينى اينان در اين خلاصه مىشود كه:
|
«ما لعبتگانيم جهان لعبت باز» |
لذا سرمايه عمر خود را صرف ترّهاتى مىكنند كه نه به درد دنيايشان مىخورد و نه به درد آخرتشان در نتيجه:
... خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ....[١]
«هم دنيا را از دست دادهاند و هم آخرت را و اين است زيان آشكار.»
*** مولانا در اين حكايت نغز، با انتقاد از انسانهاى پوچگرا، مطلب خود را به شرح زير دنبال مىكند:
قصهگو، كنايه است از داعيان الى اللّه.
مرد ترك، كنايه است از انسانهاى پوچگرا.
قواره اطلس، كنايه است از عمر گرانمايه.
استاد خياط، كنايه است از روزگار.
مىگويد اى انسانهايى كه روزگار و زندگى در آن را چيزى جز مضحكه نمىدانيد و همه اوقات خود را صرف ترّهات و بيهودهگويىهايى مىكنيد كه نه به درد دنياى شما مىخورد و نه به درد آخرتتان، آگاه باشيد كه روزگار فريبكار چون خياط با قيچى زمان (گذشت شب و روز) اطلس عمرتان را پارهپاره مىكند.
|
اطلس عمرت به مقراض شهور |
بُرد پارهپاره خيّاط غرور |
|
[١] - حج: ١١