بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٨ - استنتاج
حكايت ٢٢٧
|
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو |
طالب مردى دوانم، كو به كو |
|
عاقلى هنگام روز، شمع در دست، گرد بازار مىگشت. غافلى كار او را بيهوده انگاشت و بدو گفت: اى فلان، چرا در اين وقت روز، با شمع به دكان مىگردى؟ چه چيز مىجويى؟ عاقل پاسخ داد: در جستجوى يافتن آدمى هستم كه زنده به حيات آدميت باشد.
|
گفت خواهم مَرد بر جاده دوره |
در ره خشم و به هنگام شره |
|
|
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو |
طالب مردى دوانم كوبهكو |
|
|
كو درين دو حال مردى در جهان |
تا فداى او كنم امروز جان |
|
استنتاج
كنترل صفات فطرى و خصال غريزى در نقطه اعتدال، يكى از تحسين برانگيزترين هنر دنياى هنرهاى تجسمى در زندگى انسان است. كسب مدال افتخار اين هنر، كار هر هنرمندى نيست! اينجا همان پلى است كه معروف به پل صراط است؛ صراطى كه از مو باريكتر است و از شمشير تيزتر!
بىجهت نيست كه آقاى ديو جانوس[١] دنبال كسى مىگردد كه شايستگى اين
[١] - ديوجانوس، يا ديو جانس، يا ديوژن، يا ديوگنس. فيلسوف يونانى پيرو مكتب كلبى، ثروت را تحقير مىكرد و از مقررّات اجتماعى بيزار بود و چنانكه مشهور است در ميان خمرهاى مسكن داشت. معروف است كه در روزى روشن چراغ در دست در كوچههاى آتن مىگشت و مىگفت: من انسان را مىجويم.( فرهنگ معين).
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|