بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩٧ - استنتاج
حكايت ٢٣٦
|
اين اگر گربه است پس آن گوشت كو؟ |
ور بود اين گوشت، كو گربه؟ بجو |
|
كدخدايى زنى بسيار زيبا ولى پليد و اسرافگر داشت؛ بهطورىكه هرچه براى زنش مىآورد، او تلف مىكرد و مرد چارهاى جز سكوت نداشت.
كدخدا روزى با جهد و سختى بسيار براى ميهمان گوشت تهيه كرد و به خانه آورد اما زن آن را كباب كرد و با شراب خورد!
وقتى مرد به خانه آمد، ديد از گوشت خبرى نيست، پرسيد: گوشت چه شد؟
زن از جواب درست دادن طفره مىرفت. مرد گفت: زن! گوشت كو؟ ميهمان كه رسيد بايد پيش او غذا گذاشت! زن پاسخ داد: گوشت را گربه خورده است! مرد به خدمتكارش گفت: گربه را بگير، ترازو را هم بياور تا آن را وزن كنم.
مرد گربه را با ترازو وزن كرد كه نيم من بود. آنگاه به زنش گفت:
|
گوشت نيم من بود افزون يك سِتير |
هست گربه نيم من هم اى سَتير |
|
|
اين اگر گربه است پس آن گوشت كو |
ور بود اين گوشت كو گربه بجو |
|
استنتاج
توزين اعمال از كارهايى است كه در قيامت صورت مىگيرد. به آياتى در اين زمينه توجه فرماييد: