بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٩٣ - استنتاج
مقابل سلطان اشك ندامت و پشيمانى ريختند.
سلطان از اينكه اياز مورد تهمت واقع شد، وى را نواخت و او را بيش از پيش مورد قرب خويش قرار داد.
|
چارقت نطفه است و خونت پوستين |
باقى اى خواجه عطاى اوست اين |
|
|
بهر آن دادست تا جويى دگر |
تو مگو كه نيستش جز اينقدر |
|
|
زان نمايد چند سيب آن باغبان |
تا بدانى نخل و دخل بوستان |
|
|
كف گندم زان دهد خريار را |
تا بداند گندم انبار را |
|
|
نكتهاى ز آن شرح گويد اوستاد |
تا شناسى علم او را مستزاد |
|
|
ور بگويى خود همينش بود و بس |
دورت اندازد چنانكه از ريش خس |
|
استنتاج
ابو النجم اياز اويماق (وفات ٤٤٩ ه. ق.) غلام ترك و از امراى محبوب سلطان محمود غزنوى بود. او در فراست و هوش و جنگجويى و جمال نيكومثال است.
اياز پسر تركى فقير بود و سبب تقرّب او به سلطان محمود اين شد كه روزى سلطان در صحرايى نزديك قريه اياز به دنبال شكار بود كه از حكمت الهى، آهويى را دنبال كرد. با سمند بادپايش چندين فرسخ دنبال آهو رفت و از خدم و حشم خويش دور شد. در شدّت حرارت و تشنگى بود كه از يكى از خانههاى آن قريه آب خواست. از حكمت الهى، از مردان كسى جز اياز در آن خانه نبود. اياز وقتى سلطان را ديد از روى فراست فهميد كه او پادشاه است، پس تعظيم و احترام كرد و گفت:
داخل شويد و اندكى مكث كنيد. در همين نزديكى چشمهاى است كه پدرم رفته از آنجا آب بياورد.
سلطان محمود از اسب پياده مىشود و اياز وى را ساعتى به مصاحبت مىگيرد و از وادىهاى آن اطراف تعريف مىكند. و بر اين طريق، شاه را مشغول