بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٢٢ - استنتاج
حكايت ٢٨٥
|
گر هزاران موش پيش آرند سر |
گربه را نه ترس باشد نه حَذَر |
|
جعفر بن ابى طالب معروف به «جعفر طيّار» براى فتح قلعهاى، به تنهايى سوى قلعه يورش برد. قلعهنشينان از ترس او درهاى قلعه را بستند و هيچيك جرأت نكردند براى پيكار با او قدم پيش نهند. رييس قلعه رو به وزيرش كرد و گفت: اى مشاور، چاره چيست؟ وزير گفت: چارهاى نيست كه تكبّر را كنار بگذارى و صادقانه با شمشير و كفن نزد او روى؛ يعنى درواقع تسليم جعفر شوى.
رييس قلعه گفت: اى وزير، مگر جعفر يك نفر نيست؟
وزير گفت: البته كه او يك نفر است، اما تو تنهايى او را دستكم مگير.
چشمانت را باز كن و ببين كه اين قلعه در برابر قدرت او مانند سيماب مىلرزد و اين قدرت را جعفر از ايمان و اعتماد به نفس به دست آورده است.
|
هست جمعيت به صورتها فُشار |
جمعِ معنىخواه، هين از كردگار |
|
|
نيست جمعيت ز بسيارى جسم |
جسم را بر باد قائم دان چو اسم |
|
استنتاج
جعفر بن ابى طالب برادر حضرت على ٧ و پسر عموى پيامبر اسلام است. او اندكى بعد از برادرش على ٧ اسلام آورد. روايت شده كه ابو طالب رسول خدا ٦