بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٧٠ - استنتاج
... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ...[١]
«و بدانيد خداوند ميان انسان و قلب او حائل مىشود.»
آيا براى بيان نزديكى خدا به بندگانش عبارتى از اين سادهتر، گوياتر و همه كس فهمتر وجود دارد كه در دو آيه فوق بيان شده است؟
اكنون سؤال اين است كه قرب خدا به بندگانش از كدام قرب چهارگانه بالا به حساب مىآيد؟ قطعا سه قرب اوّل بدلايل عقلى و نقلى مردود است، مىماند قرب مقامى، كه آن هم در حد تقريب مسأله غريب به اذهان قابل قبول و اجمالا پذيرفته است وگرنه تصور حقيقت اين مسأله خيلى برتر از افق فهم انسان مىباشد.
*** مولانا در اين حكايت با انتقاد از فيلسوفنماهايى كه مىخواهند خدا را با تير انديشه و تفكر خود از افقهاى دور مورد هدف قرار دهند مىگويد:
اين بلندپروازىها را كنار بگذاريد، كمان فكر را به قدرت علم مكشيد بلكه اگر گنج وصال حضرت دوست مىخواهيد كمان فكر را به اتكاى تضرّع رها سازيد.
|
ترك اين سَخته كمانى رَو بگو |
در كمان نه تير و پريدن مجو |
|
|
چون بيفتد، بركن آنجا مىطلب |
زور بگذار و به زارى جو ذهب |
|
تير انديشه را به كجا پرتاب مىكنى، درحالىكه گنج وصال در كنار تو بلكه در درون تو است. مگر اين آيه را نخواندهاى كه:
... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.[٢]
|
آنچه حق است اقرب از حبل الوريد |
تو فكنده تير فكرت را بعيد |
|
اى شكارچى عرفان الهى، تيرهاى انديشهات را به كجا پرتاب مىكنى، در
[١] - انفال: ٢٤
[٢] -« ق»: ١٦